عشق بازی با خدا
  
 حرف دل با خدا
 
مرداد 1385
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
آرشیو

آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 2 مرداد ماه سال 1385
ادامه ی شعر قبلی

 

مرا طاقی به دست نردبان بود

مرا دستی به بام آسمان بود

شهید تو بالا رفته ای من در زمینم

برادر رو سیاهم شرمگینم

مرا اسب سپیدی بود روزی

شهادت را امیدی بود روزی

در این اطراف دوش ای دل تو بودی

نگهبان دیشب ای قافل تو بودی

بگو اسب سپیدم را که دزدید

امیدم را امیدم را که دزدید

مرا اسب چموشی بود روزی

شهادت می فروشی بود روزی

شبی چون باد بر یادش خزیدم

به سوی خانه ی ساقی دویدم

چهل شب راه را بی وقفه راندم

چهل تسبیح تا فی نامه خواندم

ببین ای دل چقدر این قصر زیباست

گمانم خانه ی ساقی همین جاست

دلم تا دست بر دامان در زد

دو دستی سنگ شیون را به سر زد

امیدم مشت نو امیدی به در کوفت

نگاهم قفل در میخ قدر کوفت

چه درد است این که در فصل عقاقی

به روی عاشقان در بسته ساقی

بر این دروای من قفلی لجوج است

بجوش ای اشک هنگام خروج است

در می خانه رو گیرم که بستند

کلیدش را چرا یارب شکستند؟...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
#FFFFFF
تعداد بازدیدکنندگان : 3282


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها